فصل دهم - قیمت ؛ بهترین اندیکاتور است - بخش چهارم- خلاصه فصل

  • گیلان بورس GuilanFX

فهرست مطلب

حالا که مطالعه این فصل را به پایان رسانده اید و البته آزمون آن را هم با موفقیت به اتمام رساندید ، مطمئن شوید که نکات زیر را به خوبی درک کرده اید و راهنمایی های زیر را بکار ببندید.
در این فصل متوجه اهمیت استفاده از اندیکاتورها در ترکیب با سایر ابزارهای تکنیکال شدید. بخش های دوم، سوم و چهارم را یکبار دیگر مرور کنید و به نکات زیر در آنها توجه کنید:

نتایج عدم توجه به رفتار قیمت
چگونگی ترکیب اندیکاتورها با رفتار قیمت
سه قانون ایجاد معامله های با شانس بالا؛

بخش چهارم، مهمترین بخش این فصل است. اگر قوانینی را که در این بخش یاد گرفتید را با سایر اندیکاتورها و ابزارهای تکنیکال مورد استفاده قرار دهید، مطمئن باشید که دقت سیستم تان به میزان قابل توجهی افزایش خواهد یافت زیرا این قوانین باعث می شوند گزینشی تر عمل کنید.

خاطرات تریدرها
چند روزی بود که سرم خیلی شلوغ بود و به تازگی اولین فصل دوره آموزشی را تمام کرده بودم. من یک کار تمام وقت داشتم و به همین خاطر مجبور بودم بیشتر شب ها مطالعه کنم؛ البته گاهی اوقات در محل کاری نگاهی به نمودارها می انداختم. قصد داشتم چند روزی روی معاملاتم تمرکز کنم زیرا از اینکه پولم را در اختیار دیگران بگذارم، احساس خوبی نداشتم. اما متاسفانه مرخصی ام کنسل شد.
من واقعاً تصمیم گرفته بودم رییس خودم باشم و حاصل سخت کوشی ام را خودم برداشت کند. این تصمیم را وقتی گرفتم که یکی از دوستانم درباره تجربه فوق العاده اش در بازار ارز با من صحبت کرد؛ او توانسته بود در دو روز 4000 دلار درآمد کسب کند. تحت تاثیر این تجربه دوستم کمی در اینترنت جستجو کردم و واقعاً درباره فرصت های بازارهای مالی هیجان زده بودم. انعطاف پذیری این بازار هم برای من بسیار جالب بود و اینکه می توانستم در محدوده های زمانی مختلف و از هرجایی در دنیا کار کنم برایم بسیار جالب بود.
علاوه براین هزینه راه اندازی بسیار ارزان را هم در نظر داشتم زیرا همیشه نداشتن سرمایه مانع از ایجاد کسب و کار برای خودم شده بود. اما متاسفانه مهمترین چیز را کم داشتم – دانش و تجربه. می توانستم در حین کسب دانش و تجربه با میزان سرمایه کم، به کسب درآمد بپردازم. علاوه براین اگر تصمیم به ادامه این حرفه می گرفتم، می توانستم برای مدتی چند ساعت در روز معامله کنم و همچنان در روز کار کنم و به فکر بازنشستگی زودهنگام باشم. چون زیاد اهل تحمل فشار کار نبودم تصمیم گرفتم اگر این کار خوب پیش برود، شغلم را به پاره وقت تغییر دهم.
اما نباید عجله می کردم زیرا فعالیت در بازارهای مالی آسان نبود و باید قبل از فعالیت تمام وقت در این بازار ، تجربه خوبی کسب می کردم. مطمئن بودم اگر به اندازه کافی تلاش کنم حتماً به نتایج خوبی می رسم.
همینطور که درباره اندیکاتورها مطالعه می کردم، به این فکر افتادم اگر اندیکاتورها می توانند تا این حد سودآور باشند پس طراحی یک سیستم معاملاتی یا نوشتن برنامه ای که با شکل گیری اندیکاتورها سیگنال خرید بفرستد، بسیار ساده خواهد بود. این حقیقت که این اتفاق برای همه تریدرها نمی افتد و 90 درصد آنها نمی توانند در بازارهای مالی به سودهای مداوم برسند مرا به این نتیجه رساند که یک عنصر اختیاری و شخصی تعیین کننده در بازار وجود دارد. این عنصر و یک رویکرد خوب به همراه سخت کوشی می توانست مرا در جمع 5 درصد تریدرهای موفق وارد کند.
متوجه شدم که افتادن در دام این تفکر جذاب که با تکیه کردن به اندیکاتورها می توان به نتیجه رسید، چقدر آسان است. اینکه فکر کنیم چند نمودار و تصویر می توانند ما را به سود برسانند. اما باور نمی کردم که با خریدن یک نرم افزار و بکار انداختن کمی سرمایه، میتوانم ارزش حساب تجاری ام را افزایش دهم.
اما درباره رفتار قیمت کاملاً خوشبین بودم. به همین خاطر وقت زیادی را صرف مطالعه اهمیت و نحوه بکارگیری این فاکتور تعین کننده کردم. یک حساب آزمایشی باز کردم و شروع به معامله براساس رفتار قیمت کردم؛ تا مدت ها به نتایج خوبی نمی رسیدم و حتی کاملاً مطمئن نبودم که اگر به نتیجه برسم می توانم این روش را روی یک حساب واقعی پیاده کنم یا نه. دوست داشتم کنترل بیشتری داشته باشم و به همین خاطر یک سیستم اختیاری با قوانین ورود و خروج بهترین گزینه برای من بشمار می رفت.

من هنوز به رفتار قیمت اطمینان دارم و از آن استفاده می کنم. حالا که به داستان من گوش کردید، این داستان بامزه را هم بخوانید:
یک تریدر امریکایی در ساحل یک روستای کوچک در یونان نشسته بود که قایق یک مرد ماهیگیر در ساحل لنگر انداخت. در داخل قایق چند ماهی خوب و بزرگ دیده میشد. تریدر آمریکایی از کیفیت ماهی ها تعریف کرد و از مرد پرسید: "چقدر طول کشید آنها را صید کنی؟"
مرد یونانی جواب داد: "خیلی کم". آمریکایی پرسید: "چرا بیشتر صبر نکردی تا ماهی های بیشتری گیرت بیاید؟ ". یونانی در جواب گفت به اندازه احتیاج فوری خانواده اش ماهی گرفته است. آمریکایی پرسید: "خب با بقیه وقتت چه می کنی؟" ماهی گیر یونانی جواب داد: "کمی می خوابم، با بچه هایم بازی می کنم و با همسرم به گردش می روم. کمی قدم خواهم زد و به دوستان هم سری می زنم. می بینی که زندگی شلوغ و پرمشغله ای دارم."
آمریکایی با تمسخر گفت: "من فارغ التحصیل مدیریت تجاری از دانشگاه هاروارد هستم و می توانم به تو کمک کنم. باید وقت بیشتری را صرف ماهیگیری کنی و با درآمدش یک قایق بزرگتر بخری. با درآمد قایق بزرگتر می توانی چند قایق دیگر بخری و در نهایت هم صاحب ناوگانی از قایق های ماهیگری می شوی. بجای اینکه ماهی هایت را به واسطه بفروشی مستقیماً به تولید کننده بفروش تا بتوانی کارخانه کنسروسازی خودت را افتتاح کنی. با گسترش کارت باید این روستای کوچک را ترک کنی و به آتن بروی و از آنجا هم به لندن و در نهایت هم نیویورک – جایی که می توانی هر روز کمپانی ات را گسترش دهی".
ماهیگیر یونانی پرسید: "همه اینکارها چقدر طول می کشد؟ " آمریکایی در جواب گفت: "15 تا 25 سال". "بعد چه می شود" تریدر آمریکایی با خنده گفت: "این بهترین قسمت ماجراست. آن وقت می توانی کمپانی است را به یک شرکت سهامی عام تبدیل کنی و سهام کمپانی ات را به مردم بفروشی و تبدیل به یک میلیونر شوی" یونانی دوباره پرسید: "بعد از آن چه می شود" آمریکایی گفت : "آنوقت دیگر بازنشست می شوی. به یک روستای ساحلی کوچک نقل مکان می کنی، با بچه هایت بازی می کنی و با همسرت به گردش می روی. هر روز کمی قدم میزنی و به دوستانت هم سری می زنی."